محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
57
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
« 1 » و در فرهنگ بمعنى چرا كه نيز آورده و به اين بيت اخسيكتى متمسك شده « 21 » : شعر با آنكه من از عشق تو رسواى جهانم * هم راضيم انديك تو زيباى جهانى اوك - [ به وزن دوك ] نام يكى از مضافات سيستان . مثالش شيخ آذرى گويد : شعر از ولايات سيستان در اوك * بود نيكو زنى كه رشتى « 2 » دوك ارتجك - [ بكسر همزه و جيم و سكون راى مهمله و فتح تاء ] برق باشد . مثالش فريد احول گويد : شعر شه نشسته به پشت فيل چو ابر * انكژ زر چو ارتجك در دست معنى انكژ گذشت « 3 » و اورمزدى نيز گويد : شعر اسب باد و زين شفق در لشكر شاه بهار « 4 » * ابر پيل و كوس تندر ، ارتجك زرين كجك آژيراك - « 5 » [ بمد الف و كسر زاى فارسى « 6 » و سكون ياء حطى و بعد از ياء راى مهمله ] بانگ ستوران باشد . كذا فى مؤيد الفضلاء . و بمعنى بطلق بانگ و فرياد نيز به نظر رسيده . آيژك - « 22 » [ به زاى فارسى به وزن مايده ] شرر آتش باشد و آئيژك « 7 » نيز گويند به وزن پاكيزه . انجوك - « 8 » [ بفتح همزه و سكون نون و ضم جيم ] نام دشتى بود . كذا فى المؤيد : آداك - « 9 » [ بدال مهمله به وزن خاشاك ] خشكى ميان دريا باشد كه به عربى جزيره خوانند ايضا منه « 23 » و در فرهنگ بقصر « 24 » نيز آمده به وزن مغاك « 10 » مثالش سراج الدين راجى گويد : شعر زمين آداك اين درياى خونخوارست و تو بر وى * مباش ايمن كه هر موجى ازين بحرست طوفانى . اشترك - مصغر اشتر . و موج را نيز گويند انگورك - مردمك ديده باشد . مثالش شمس شيرازى گويد « 11 » : شعر انگورك چشم ماست خالت گوئى * كز عين سواد مردم ديده فتاد و نوعى از عنكبوت را نيز انگورك « 12 » گويند . اخسيسك - [ به وزن اخسيكت ] شهريست در ماوراء النهر . كذا فى معجم البلدان « 13 » . آنك - [ به وزن تارك ] مصغر آن كه اشاره ببعيد است ، ضد اينك . و ديگر آبله كه از اندام بر آيد . مثال معنى اول را خاقانى گويد : شعر تو در چاه تحير مانده و ز بهر خلاص تو * خيال او رسن در دست بر بالاى چاه آنك . آفتابگردك - آفتاب پرست باشد كه به عربى حربا گويند . اخكوك - [ بخاى معجمه و كاف اول نيز تازى به وزن مفلوك ] زردآلوئى كه نرسيده باشد . مثالش اسدى گويد :
--> ( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ب » نيست و نسخهء « الف » در حاشيه افزوده است . ( 2 ) « س » « ب » : رستى . ( متن از الف است ) . ( 3 ) اين جمله در « ب » نيست . ( 4 ) « ب » شام و بهار . ( 5 ) « ب » : آزيراك . ( 6 ) « ب » : تازى . ( 7 ) « س » : آيژك ( متن از الف است ) ( 8 ) اين لغت و معنى آن فقط در « ن » هست . ( 9 ) « ب » : اداك . ( 10 ) از اين پس « الف » در حاشيه دارد . ( 11 ) كلمهء گويد از « ب » است « الف » و « س » ندارند . ( 12 ) كلمهء انگورك در « ب » نيست . ( 13 ) جملهء اخير در « ب » نيست و « الف » در حاشيه افزوده است . ( 21 ) احتمال توان داد كه صاحب فرهنگ ايراك را در شعر اخسيكتى انديك خوانده باشد . ( 22 ) در نسخهء « د » و « ن 2 » و « غ » و « ن » ايژك ( به وزن زيرك ) بمعنى شرارهء آتش آمده است و برهان قاطع نيز اين ضبط را دارد . ( 23 ) يعنى : از مؤيد الفضلاء . ( 24 ) يعنى : اداك .